با بغض به طرفم آمد،با دستان کوچکش کارتی را از جیبش بیرون آورد،گفت:"من پلیسم،این آقاها نمی تونند این خونه را تخلیه کنند ،من بهشون اجازه نمیدم..."او را با تمام وجود به آغوش کشیدم.وضع خانه خراب بود،یک نفر در حال درست کردن آب قند برای صاحبخانه بود،آخر قرار بود بعد از 15 سال زحمت و سختی،با زور تنها سرمایه زندگی اش ازاین دنیا،که یک خانه 50 متری بود را از چنگش درآورند؛یک نفر در حال التماس به آن پلیس بی رحمی بود که با قوت تمام فقط اینجمله را تکرار می کرد(مثل آدم آهنی):"قانون،قانون هست؛یا خانه را تخلیه کنید یا با زور این کار را می کنم..." مادر صاحبخانه که پیرزنی مهربان با سیمایی نورانی و منشی روستایی بود،دائم در حال التماس و قسم به حضرت عباس و توصیه به گذشت بود...

میدانید در آن لحظات تلخ،به چه موضوعاتی فکر می کردم؟به این می اندیشیدم که چه راحت و آسوده عده ای در بالا شهر در حال خرج کردن پول برای سگ خانگی اشان هستند و شمارش تعداد خانه ها و ویلاهایشان از حد حساب گذشته است و از روی سیری و وقت پرکنی رو به فساد و مواد و ...آورده اند و در همین شهر عده ای زندگی می کنند که بر باد رفتن  ماحصل 15 سال کارگری و زحمتشان را باید با دیده باز و البته گریان نظاره کنند،اما هیچگاه ذکر حسین(ع) و خدا از زبانشان نیافتاده و نخواهد افتاد.به خدا قسم،زمانی که آن بانوی غمناک(صاحبخانه)در حال التماس به آن مرد مدعی و آن پلیس حرف نشناس بود،می خواستم در مقابلش زانو بزنم،بگویم تو را به جان هر که می پرستی مرا بکش اما التماس نکن،التماس نکن آخر تو در قاموس خمینی ولی نعمتی،تو همه کاره این انقلاب هستی...آن زمانیکه این بانو در حال اشک ریختن بود و با حسرتی توصیف نشدنی،به خانه اش(تنها سرمایه اش در این دنیا) نگاه می کرد،میخواستم به او بگویم ای بانوی مهربان،درد و بلای تو و همسرت و فرزندان کم سن و سالت بر سر من،بیا و تنها سرمایه زندگیم که جانم است را از من بگیر اما شما را به خدا گریه نکن،گریه نکن که این اشک ها،اشک های مظلومی است که اگر با آهی همراه شود،گریبان همه را خواهد گرفت.

اعتراف می کنم که بسیار بیچاره ام،شدیدا بدبختم...در این مدت بارها افرادی نیازمند را می دیدم که واقعا در توانم نبود کمکشان کنم؛آخرین آنها این خانواده آبرودار بود؛زمانیکه ناموس ما درحال التماس بود من هم آنجا بودم اما کاری نمی توانستم انجام دهم،آن مامور بی رحم صدایش را روی عیال الله بلند می کرد و من نمی توانستم کاری انجام دهم،شیون و گریه آن بانو را می دیدم و می شنیدم اما نمی توانستم کاری انجام دهم،گریه های آن فرزند خردسال(از شدت ترس) را که  دیدم  تنها کاری که انجام دادم این بود:او را در بغل گرفتم،بوسیدمش و به دروغ گفتم:عزیزم نگران نباش...

پس از دیدن این قضایا،به تبعیت از این حدیث که  می فرماید:«هرجا فقیری دیدید،حق او را غنی و توانگری خورده است و خدای بزرگ اغنیا و توانگران را در روز قیامت مواخذه خواهد کرد.»،بغضم نسبت به ویژه خواران و بی دردان و سرمایه پرستان و مسئولین بی کفایت مضاعف شد.می دانید چیست؟وقتی این صحنه ها را می بینی دیگر بسیاری از حرف ها و دعواها برایت رنگ می بازد،دیگر از حرف های مفت درجه چندم عصبانی نمیشوی،دیگر به بهانه های واهی و مسخره ،کار را به عقب نمی اندازی.و حسن ختام با جمله ای از آقا و مولایم سید علی خامنه ای(مضمون):"اگر نمی توانیم مشکلات  تمام مردم فقیر و محروم را حل کنیم،اما می توانیم برای همه دردمندان و گرفتاران غصه بخوریم..."

امام روح الله:امروز به مستضعفان و مستمندان و زاغه نشینان که ولی نعمت ما هستند خدمت کنید.پبش خدای تبارک و تعالی کمتر خدمتی است که به اندازه خدمت به زاغه نشینان فایده داشته باشد....چقدر امروز با این حرف ها بیگانه شده ایم...جانم به تو ای امام...
اللهم ما بنا من نعمت فمنک...
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۱۹
هادی مسعودی

چندی پیش ظاهرا شهرداری طرحی دو فوریتی(اوراق مشارکت) را برای تصویب به صحن علنی شورا می آورد که لازم می دانیم پیرامون آن نکاتی را عرض کنیم:

1.تجربه نشان داده است که چون معمولا دغدغه مجموعه شهرداری،همان دغدغه مردم محروم و مستضعف جامع نیست،بلکه شاید اکثر دل نگرانی آنان جذب درآمد بیشتر برای ساخت تقاطع غیر همسطح و پل روگذر و زیرگذر بیشتر است،پس اساسا  نمی توان بین طرح دوفوریتی شهرداری و ضرورت و اضطرار واقعی کار،تناسبی منطقی و عقلانی برقرار کرد.شاید بین طرح دوفوریتی با جیب یک سرمایه گذار خصوصی رابطه ای مستقیم وجود داشته باشد،شاید هم بین طرح دوفوریتی با بی هدفی و ضعف کارشناسی آن طرح،ارتباطی برقرار باشد.لذا از اعضای محترم شورای شهر تقاضا داریم که حساسیت بیشتری نسبت به طرح های دوفوریتی شهرداری از خود نشان دهند،چرا که اصولا بین تصمیم در یک زمان کوتاه با خرابی و هدر رفت بیت المال در یک زمان بلند،رابطه ای عمیق و تاریخی!وجود دارد.

2.ماه ها  و سالهاست که سوالی ذهن ما را درگیر کرده است و متاسفانه تا هم اکنون جوابی منطقی از مسئولین شهری خویش نگرفته ایم و آن اینکه:تا کی قرار است اینگونه طرح های بی هدف و بدون هیچگونه استراتژی از پیش تعیین شده،توسط شهرداری پیشنهاد داده شود و سپس در اندک زمانی به تصویب شورای شهر برسد و کسی هم دم نزند(البته نمی توان از تلاش برخی از بلندگوهای شهرداری در شورای شهر چشم پوشی کرد).تا کی قرار است سیاست بی مبدا و بدون مقصد در این شهر به پیش برده شود؟بر چه اساسی مسئولین نابغه شهرداری به فکر ساخت 7 مجتمع تجاری در شیراز می افتند و بنا بر چه اصولی اعضای شورا آن را تصویب می کنند؟مسئولین شهرداری پاسخگو باشند که بر اساس چه تحقیقات عمیق و استراتژی برای ساخت مجتمع تجاری احساس تکلیف می کنند و آن را به صورت دو فوریت مطرح می کنند؟

3.مضاف بر مسائل طرح شده در بالا،موضوع بسیار مهمی که تحیر ما را به شدت برانگیخت،تجاری بودن هر هفت طرح پیشنهاد شده است.سوالی که برای ما پیش آمد این بود که آیا واقعا مسئولین شهری ما پس از گذشت چندین سال هنوز متوجه عواقب و ضررهای ساخت قارچ گونه مجتمع های تجاری و اثرات مخرب آن به لحاظ اقتصادی،فرهنگی،اجتماعی و امنیتی نشده اند؟اینکه هم اکنون تعداد مجنمع های تجاری در شیراز،6 برابر ظرفیت واقعی خویش می باشد،موضوعی بس ساده و قابل فهم است.اینکه حضور این مجتمع های تجاری در کنار آسیب های فرهنگی خود،مهم ترین عامل ایجاد ترافیک در شهر است،موضوع پیچیده ای است؟نسبت اینگونه طرح ها با شان سومین حرم اهل بیت بودن شیراز چیست؟تخصیص 124 میلیارد تومان برای ساخت یک مجتمع تجاری در بلوار رجایی(فرهنگ شهر)،چه توجیه فرهنگی یا اجتماعی یا اقتصادی یا ترافیکی دارد؟مجوزهای تجاری انبوهی صادرمیشود.این مجموعه هاایجادترافیک می نمایند.سپس برای حل معضل ترافیک ایجادشده بایدپل ها و تقاطعات غیرهمسطح ساخته شود و سرانجام برای تامین بودجه این پروژه ها باید مجموعه های تجاری بیشتر و بازهم بیشتری احداث کرد واین دور باطل همچنان ادامه می یابد. برخی دانسته و برخی ندانسته تلاش دارند اینگونه وانمودکنند که راه حل اصلی ترافیک ساخت پل ها و تقاطع های آنچنانی است تا ازاین طریق ضرورت ساخت مجتمع های بزرگ تجاری رادرشهرجا بیندازند.درحالی که این مجتمع ها خود علت ترافیک اند ونه معلول آن.بحث اینجاست که مشکل ناشی از این طرح ها از درآمد آن بیشتر است.

4.موضوع دیگر آنکه،مگر شعار قریب به اتفاق مسئولین شهری ما،این نیست که کلید حل مشکلات شیراز در صنعتی شدن آن است؟مگر برای حل بزرگ ترین مشکل شهر که همان بیکاری است تنها راه حل ممکن،صنعتی شدن شهر نیست؟وقتی مجموعه شهرداری و شورای شهر راه کسب درآمد سرمایه گذار از راه تجاری سازی را هموار می کنند و از آن طرف کوچک ترین قدمی در راه آسان سازی پروژه های صنعتی بر نمی دارند(اگر در این راه سنگ اندازی نکنند)،چه توقع بیجایی است که ما منتظر صنعتی شدن شیراز باشیم.این یک اصل عقلائی است که آب به هر جا میرود که زمین شیب بیشتری داشته باشد،سرمایه گذار هم به سمت پروژه هایی گام بر می دارد که راه برای کسب درآمد و سوددهی او سهل تر باشد.در نتیجه تا تمهیداتی از جانب اعضای محترم شورای شهر برای دشوار سازی تجاری سازی و هموار سازی کارهای صنعتی انجام نگیرد،وضع به همین منوال است که متاسفانه امروز شاهد آن هستیم.
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۲ ، ۱۳:۴۵
هادی مسعودی

نمی دانم چه سری است،نمی دانم.هیچ گاه ازدحام انواع فکرها را درون ذهن تحمل کرده اید؟هیچوقت هجوم دردها و مظلومیت ها،سینه تان را سنگین کرده است،در این حالات آیا به بیچارگی و ناتوانی خود که توان انجام کاری هر چند کوچک را ندارد پی برده اید؟عذرخواهم شاید کمی بی مقدمه آغاز کردم،بگذارید به عقب برگردم:چندی پیش که در خانه مادربزرگ عزیز دعوت بودیم و در حال گفتن و خندیدن و مثلا صله رحم بودیم،ناگهان موضوعی توجهم را به خود جلب کرد،و چه موضوعی که روزها مرا درگیر خود کرد.موصوع چه و یا که بود؟مامان فریبا...آری مامان فریبا به شدت توجه مرا به خود جلب کرد و هوش را از حواسم زدود،او خدمتکار خانه مادربزرگ(به تعبیر ما مامان جون) است.پیرزنی با دستان پینه بسته،زانوانی که از همیشه به یاد دارم در حال درد گرفتن بود،لبخندی ملیح...سال هاست که در خانه مادربزرگ ما رفت و آمد دارد و میپزد و می شوید و می سابد و مزدی هم می گیرد.به این فکرمی کردم که چرا این بانوی با معیارهای آسمانی بزرگ و با معیارهای پست و زمینی کوچک،باید سال های سال در این وضعیت ضعیف بخور نمیر زندگی کند و پس از سال ها هیچ تغییری در وضعیت مالی اش ایجاد نشود و چرا مامان جون ما باید هر روز ثروتمندتر شود و فربه تر و اینکه ما ادعای مسلمانی این مامان را باور کنیم یا آن مامان؟وقتی که یک فقیر آبرومند،به معنای واقعی کلمه،هر روز در خانه ات رفت و آمد دارد و بیشترین مسئولیتی که در قبال او حس می کنی پرداخت مزد او با اندکی غذای مانده و کرایه اتوبوسش است،وقتی پس از سال های سال وضع او همان است که همیشه بوده و وضع تو هر روز در حال صعود است،خوب است بدانی که به نسبت اوج گرفتن صعودت به سمت طلا،همزمان در حال اوج گرفتن صعودی اما این بار به سمت فنا.این خطابه بنده حقیری چون من خطاب به مادربزرگ گرام نیست،این تشر رسول الله است به امثال ایشان:"ثروتمندانی را که به فکر فقرا نیستند مسلمان نخوانید(نقل به مضمون)".به فکر فقرا بودن یعنی تا جایی که می توانی انفاق کنی و ببخشی،یعنی با مالت نقشی مفید در جامعه اسلامی ایفا کنی،یعنی در حد وسعت شکاف طبقاتی را کم کنی،نه اینکه از سر انگشت محبتت و برای منجمد نشدن وجدانت،از دریای ثروتت در حد جرعه ای در جامعه خرج کنی.

لطفا اجازه دهید راجع به دینداری خودمان بگویم!بانویی را در کوشکک می شناسم که در این شب های سرد وحشتناک،خانه اش گاز ندارد،اصلا آن محله از اساس گاز ندارد، اما همسایگان این بانو در عملی کاملا جهادی !غیر قانونی گاز را درون خانه هایشان کشیده اند تا در این شب ها از شدت سرما یخ نزنند،اما بانوی قصه ما،در جواب این سوال که چرا شما هم مانند دیگر همسایگان گاز غیر قانونی به خانه اتان نمیکشید گفت:"زندگی من نذر امام رضاست،حاضر نیستم حتی یک لحظه هم مال حرام توی خونم بیارم..."انصافا،خدا وکیلی بنده پر مدعا مسلمانم یا این بانوی به غایت بی ادعا؟او عمل می کند در راه مال حلال و شب تا به صبح می لرزد و من حرف می زنم و شب تا به صبح زیر هوای گرم شعار می دهم،مثل الان!

خنده های گرم و مهربان این بانو و آن مامان(مامان فریبا) را بر تمام وسعت خانه گرم و بی روح مادربزرگ ترجیح می دهم؛سفره گرم و رنگارنگ خانه مادر بزرگ و امثال او،ارزانی یک لحظه نفس کشیدن در هوای سرد خانه آن بانو باد؛صدای  ددگ ددگ ناشی از بر هم خوردن دندان های آن بانو از سرما،صد شرف دارد بر صدای سبحان سبحان مادربزرگ در جانماز نماز شب؛به خدا سوگند زیبایی را در لبخند پر محبت آن بانو دیدم،در همیشه به فکر همسایه بودن هایش دیدم،در آبرومندی در عین فقر،در مهربانی در عین زجر،در راستگویی اش زیر بار ظلم و بی کفایتی برخی مسئولین،به خدا من لذت را در آنجا،در آن خانه دیدم و چشیدم...چقدر زیاد با خویشان خونی ام غریبم و چه بسیار با خویشان ازلیم قریبم و نزدیک... اصلا جنس من از اینان است،من برائت می جویم از سبک زندگی مادربزرگ و امثال او...برائتی بزرگ وجانانه.

اللهم ما بنا من نعمت فمنک

 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۲ ، ۲۲:۱۹
هادی مسعودی

در این یادداشت سعی دارم یکی از جملات جناب رئیس جمهور را مورد نقد و بررسی قرار دهم.آقای روحانی در برخی از سخنرانی های خود این جمله را به تعدد گفته اند که:"چرخ سانترفیوژ باید بچرخد،چرخ زندگی مردم هم باید بچرخد."

1.با توجه به ادبیات این جمله،اینگونه متبادر می شود که جناب رئیس جمهور بین پیشرفت فناوری هسته ای و فعالیت های اتمی با معیشت مردم نوعی تضاد قائلند و گویا چرخیدن سانترفیوژها،چوبی لای چرخ معیشت مردم است.دو سوال پیرامون این جمله ایجاد می شود؛اول اینکه تحریم ها چند درصد در اختلال بر  وضع معیشت مردم و گرانی ها تاثیر داشته اند؟ و دوم اینکه آیا تحریم ها فقط به خاطر مسائل هسته ای است یا خیر؛یکی از دلایل چندگانه تحریم ها مسئله هسته ای است؟

جواب سوال اول را در صحبت های رئیس قوه مقننه آقای لاریجانی پی می جوییم: "میزان تأثیر تحریم‌ها در اقتصاد کشور ما بیشتر از 20 درصد نیست، 80 درصد مسائل و مشکلات اقتصادی ما مربوط به سیستم مدیریتی است و اتفاقاً موضوع اشتباهی که غربی‌ها تصور می‌کنند، این است که به خاطر تحریم‌ها توانستند اقتصاد ما را متلاطم کنند، ولی ما خودمان باید متوجه این موضوع باشیم."

آقای قدیری ابیانه در دانشگاه شیراز در این رابطه گفتند:"تنها 10 تا 15 درصد مشکلات اقتصادی ما تحریم هاست.اگر بیشتر اثر گذاشته از خود ماست؛ از خود تحریمی هاست، از تعطیلات زیاد، از تقلیل ساعت کار مفید کارمندان به 22 دقیقه، از ترجیح دادن جنس خارجی به داخلی است."

یحیی آل اسحاق، رئیس اتاق بازرگانی تهران و وزیر اسبق بازرگانی در دولت ششم، تاثیر تشدید تحریم ها را در گرانی های اخیر، حدود ۱۰ درصد می داند. وی معتقد است گرانی ها به عوامل دیگری مثل عرضه و تقاضا، بوروکراسی اداری، تشخیص مصادیق، ذخیره سازی ها، اولویت بندی ها و تدبیر امور در ارتباط است.

همچنین،شاهد این مدعا که تاثیر تحریم ها بر وضعیت معیشت مردم اندک بوده است،از بیانات امام خامنه ای و تاکید بسیار ایشان بر ساخت استحکام درون و اقتصاد مقاومتی قابل استنتاج است.

اما در جواب سوال دوم: متن کامل قانون اصلی تحریم ایران که در تاریخ 23 ژوئن 2010 توسط کنگره امریکا تصویب و به دولت آن ابلاغ گردیده در سایت رسمی کنگره امریکا قابل دسترس است. در صفحه 3 بند 1 از بخش 1 به صراحت دلایل اصلی تحریم‌ها را می‌خوانیم: علاوه بر مسأله هسته‌ای، توسعه موشک‌های بالستیک، حمایت از تروریسم بین‌المللی، تهدید متحدان امریکا علی الخصوص اسرائیل ذکر شده است. در بند 6 ام از همین بخش نیز موضوع نقض حقوق بشر به عنوان دلیل ذکر شده اس. به طور کلی جستجوی واژه nuclear در این متن دارای 34 نتیجه، واژه terror دارای 32 نتیجه و واژه human right دارای 14 نتیجه است که نشان دهنده کم‌تر نبودن وزن حمایت از تروریسم و نقض حقوق بشر نسبت به فعالیت‌های هسته‌ای در تصویب این قانون دارد.

2.موضوع دیگر آنکه،راه حل دکتر روحانی برای ترمیم اقتصاد کشور و ایجاد رفاه برای همه مردم چیست؟تاکنون که اینگونه به نظر می رسیده که راه حل شیخ حقوقدان ما،از جاده دیپلماسی می گذشته و تمام تلاش های تیم دولت در چند ماه اخیر،در راستای این فکر بوده که کلید حل مشکلات کشور در سیاست خارجه است.این مهم هم در گفتارهای این عزیزان مبرهن است و هم در رفتار آنها،خصوصا رفتارهای تیم مذاکره کننده در ژنو بر این مدعا صحه می گذارد،تقلاهای تیم دیپلماسی ایران برای بدست آوردن یک توافق بما هو توافق خود نمایانگر اتکای بیش از حد دولت یازدهم بر سیاست خارجه است،دقیقا خلاف تاکیدات شدید رهبری مبنی بر تکیه بر ساخت درون و مبارزه با مفاسد اقتصادی و تلاش برای تولید ملی و شکوفایی استعدادهای درونی.

بنده بر این اعتقاد هستم که اگر با مذاکرات تمامی تحریم ها هم برداشته شود اما مساله عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه ثروت جدی گرفته نشود و نصب العین دولتی ها قرار نگیرد،مشکلات اقتصادی نه تنها کمتر نشده که بیشتر هم خواهد شد و شکاف طبقاتی ذره ای کاهش نخواهد یافت؛خوب است در اینجا به صحبت وزیر اقتصاد دولت یازدهم اشاره ای کنم که می گویند:" تصور غلطی است که با برداشته شدن تحریم‌ها مشکلاتمان حل می‌شود؛ یک خیال باطل است مادامی که نتوانیم در داخل مشکلات را حل کنیم از مذاکرات سیاسی نباید انتظار داشته باشیم.حتی اگر تحریم‌ها برداشته شود و مذاکرات نیز انجام شود آسیب‌های درآمدی ناشی از سرازیر شدن درآمد نفتی به کشور مشکل‌ساز خواهد بود به همین دلیل باید به منابع داخلی متوسل شد."

3.سوال دیگری که پیرامون این جمله برای ما ایجاد می شود آن است که مگر دفاع از فناورری هسته ای،منافاتی با تامین معیشت مردم دارد؟تکنولوژی هسته ای عاملی بازدارنده در برابر زیاده خواهی های غرب،نماد قوت و پیشرفت ایران،مصونیت بخش دیگر مسائل مهم نظام و ماحصل سال ها تلاش دانشمندان و شهدای هسته ای ماست.مسئله هسته ای اصولا جدا از مردم تعریف نمی شود که جناب روحانی پرداختن به آن را مقارن با نپرداختن به وضع معیشت مردم عنوان می کنند.در مرتبه ای نازل تر،زندگی بسیاری از بیماران سرطانی ما وابسته به این تکنولوژی است،همچنین مسئله هسته ای،راهگشای ایران برای پیشرفت های علمی آتی در جهان و منطقه است.سعید جلیلی در این رابطه می گوید:" دفاع از مسئله هسته‌ای، دفاع از حق پیشرفت، رفاه، استقلال و خودکفایی ملت ایران است."برای ما واضح و روشن است  که مسئله هسته ای برای طرف های غربی بهانه ای بیش نیست و آنها به دنبال چیز دیگری هستند،پس اگر از این بهانه به خوبی حراست نکنیم،عملا راه را برای تعرض ها و تجاوزهای بعدی دشمنان در قلمروهای اصلی تر و مهم تر نظام  گشوده ایم.

اللهم ما بنا من نعمت فمنک...

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۲ ، ۱۸:۲۵
هادی مسعودی

پرسشی امروز در جامعه مطرح شده و در اذهان شکل گرفته است که اگر به طور شفاف و واضح پاسخ داده نشود،می تواند باعث برخی سلب مسئولیت ها و یا منتج به برخی سوءظن ها و یا موجب برخی سکوت ها و شاید توجیه ها در جامعه شود،حتی می تواند دستاویز بعضی از افراد،برای سرکوب هر نوع صدای مخالفی شود.سوال این است:«آیا در روند مذاکرات هسته ای و توافقات صورت گرفته،تمامی اعمال و رفتارهای تیم مذاکره کننده تحت نظارت مستقیم رهبر انقلاب می باشد و هر نوع تصمیمی در این خصوص اولا مورد بررسی رهبری قرار می گیرد و با صلاحدید ایشان اتخاذ می شود و آیا نقش تیم مذاکره کننده در این مذاکرات،فقط انتقال منظورات و بیانات رهبری به گروه 5+1 است؟» پاسخ ما،طبق فرمایشات امام خامنه ای(ارواحنا له الفدا)،به دلایل زیر منفی است:

1.«ما از تحرک دیپلماسی دولت از جمله سفر نیویورک حمایت می کنیم،زیرا به دولت خدمتگزار اعتماد داریم و به آن خوشبین هستیم،اما برخی از آنچه که در سفر نیویورک پیش آمد به جا نبود،چون ما دولت آمریکا را غیر قابل اعتماد،خودبرتربین،غیرمنطقی و عهدشکن می دانیم.(1)»

جمله ای که در بالا آمد،به خوبی روشن می سازد که تیم مذاکره کننده،تمامی تصمیم ها و اعمال خویش را قبل از انجام و اتخاذ،به محضر رهبر انقلاب نمی رسانند که اگر اینگونه می بود هیچگاه رفتار نابجایی از آنان صورت نمیگرفت تا رهبری بفرمایند: «برخی از آنچه که در سفر نیویورک پیش آمد به جا نبود

2.«ما البته در جزئیات این مذاکرات مداخله نمی کنیم،یک خطوط قرمزی وجود دارد،یک حدودی وجود دارد،این حدود باید رعایت شود،اینرا گفتیم به مسئولین و موظفند که این حدود را رعایت کنند...(3)»

رهبری انقلاب،متعدد به این موضوع اذعان نموده اند که در جزئیات ورود نمی کنند؛اساسا شان رهبری انقلاب،مداخله در جزئیات نیست،ایشان اهداف کلان و خط و مشی های کلی را تعریف می کنند و تعییین ساز و کارها را بر عهده مسئولین امر می گذارند؛رهبری سیاست گذاری و جهت دهی می کنند و مسئولین مربوطه موظفند طبق راهبردهای رهبری،راهکارهای جزئی را تعریف و اجرا نمایند.

3.«در همین قضیه هسته ای،آنوقتی که ما با این ها همراهی کردیم و عقب نشینی کردیم،البته برای ما تجربه ای بود،اما این واقعیت است،این ها جلو آمدند؛اینقدر جلو آمدند که من در همین حسینیه گفتم اگر بنا باشد،که این روال از سوی آنان ادامه پیدا کند،من خودم وارد قضیه خواهم شد و وارد قضیه شدم،ناچار شدیم،این ها کار ما نیست.(3)»

جمله فوق از امام خامنه ای،پیرامون توافق سعدآباد در سال 82 می باشد،که نتیجه آن،توقف روند هسته ای ایران به مدت 2 سال و تحمیل برخی هزینه ها بر جمهوری اسلامی شد.سوالی که پیش می آید این است که اگر نعل به نعل تصمیمات اخذ شده توسط تیم دیپلماسی آن زمان،با اجازه و تایید رهبری بوده است،پس چگونه می شود که ما مجبور به عقب نشینی شده و 2 سال عقب می افتیم و درآخر با دخالت رهبری،مساله حل و ختم به خیر می شود؟

4.«جناب آقای رئیس جمهور؛دستیابی به آنچه مرقوم داشته اید درخور تقدیر و تشکر از هیئت مذاکرات هسته ای و دیگر دست اندرکاران است و می تواند پایه اقدامات هوشمندانه بعدی قرار گیرد...(4).»

وقتی رهبری انقلاب،در پاسخ به نامه آقای روحانی پس از توافقنامه ژنو می فرمایند:«دستیابی به آنچه مرقوم داشته اید درخور تقدیر و تشکر از هیئت مذاکرات هسته ای و ...است» این به معنی آن است که رهبری پیرامون توافق صورت گرفته اخبار دریافت شده قبلی ندارند و اطلاعات ایشان پیرامون توافق صورت گرفته،محدود به نامه ایست که جناب رئیس جمهور برای ایشان نگاشته اند؛جمله ذکر شده،این موضوع را می رساند که قضاوت رهبری راجع به عمل اتفاق افتاده،منحصرا مطابق نامه آقای روحانی به ایشان می باشد و هماهنگی قبلی در این مورد با معظم له صورت نگرفته است.

(1):بیانات امام خامنه ای در مراسم دانش آموختگان دانشجویان ارتش

(2):بیانات امام خامنه ای در دیدار با پنجاه هزار از فرماندهان بسیجی

(3):بیانات در دیدار با مسئولین و کارگزاران نظام 3/5/91

(4):پاسخ به نامه رئیس جمهور 3/8/92

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۲ ، ۰۷:۲۴
هادی مسعودی

برای التیام زخم های درونیم،از ناچاری به قلم روی آوردم.نمی دانم از کجا و از چه بگویم؟بغض گلویم را می فشارد،گاهی اوقات سینه ام سنگین می شود،چقدر سخت است حال کسی که درد و مشکلی را می بیند اما توان حل آن مسئله را ندارد.داد می زند،حرف می زند،می گوید،اشک می ریزد،اما...اما سودی ندارد.

شبی بود بارانی،بارانی از رحمت بی منتهای الهی،بارانی زیبا و دلربا،بارانی...بارانی که اگر چه از دید بسیاری از ما رحمت است،اما برای بعضی(شاید بسیاری)جز زحمت نیست،جز درد و سختی و سوز و سرما و بی خانمانی نیست.در یکی از این شب های بارانی،سری زدیم به تعدادی از هم وطنانمان در شهر،کسانی که به هر دلیلی شب ها جای خوابی برای سکنا ندارند،روزها فندک پر می کنند و شب ها تا صبح می لرزند.آن شب صحنه ای را مشاهده کردم که آه از نهانم برخاست،از اعماق وجود سوختم،جوانی حدودا 25 ساله در کنار مادرش،زیر پتو نشسته بودند و در حال مصرف بودند،به آنان نزدیک شدیم،گفتند:"3 سال است که وضعیت زندگیمان همین گونه است،شب ها را در پارک می خوابیم،زیر همین اسمان..."کم کم پس از دقایقی گفتگو اشک از چشمان معصوم آن مادر سرازیر شد،پس از چندی پسرش هم همینطور،با هم از درد زمانه اشان می گفتند و اشک می ریختند و اشک می ریختند...و من،تنها کارم این بود که به روضه های آنان گوش فرادهم و ...

اما چه بگویم از بی دردی برخی مسئولین،بی دردی برخی روحانیین،حزب الله...در جامعه اسلامی،کشوری که به نام امیر المومنین بر پاست،شهری که نام سومین حرم اهل بیت را به یدک می کشد،در چند کیلومتری حرم شاهچراغ،عده ای هستند که بیمارند،مریضند،به هر دلیلی،شب ها جایی برای خواب ندارند،از شدت سرما به آتش و فندک و منقل و ... روی می آورند...راه حل چیست؟آیا باید از مشی علی(ع) پیروی کنیم و همانگونه که ایشان دستور دادند که پیرمردی یهودی که رو به گدایی آورده بود را از بیت المال تامین کنند،به این زیر چرخ ماندگان روزگار برسیم و با دید نجات همه انسان ها با آنان برخورد کنیم،یا مردانگی را قورت دهیم و انسانیت را قی کرده و آنان را به دریاچه نمک بیندازیم؟کدامیک؟کدامیک راه اسلام است؟آیا این بود تعهد مسئولین ما برای تحقق وعده های روح الله؟

آنچه که بر زخمم نمک پاشید دیدار دختری 27 ساله در بین این کارتن خواب ها بود به نام هستی:"اگر جایی برای خوابم تامین بشه ترک می کنم،از سرما ناچارم،به خدا منم آدمم،دوست ندارم وقتی سوار تاکسی میشم بقیه به خاطر بوی لباسم از ماشین پیاده شن،منم می فهمم،منم عزت و آبرو دارم،من الان 11 ساله که تنها زندگی می کنم..."تکلیف دین اینان با چه کسانی است؟مسئولیت بی دینی این بی سر پناهان را چه کسانی بر عهده خواهند گرفت؟ای کسانی که برای یک تار مو یقه پاره می کنید و جنجال به راه می اندازید،شب در خیابان خوابیدن یک دختر جوان را درک می کنید؟ای روحانیونی که در کنج حجره های خود بیتوته کرده و با ذکر و درس و صرف "فعلا فعلو" و بحث پیرامون حیض و غسل جنابت و شکیات نماز روزگار می گذرانید،تن فروشی یک دختر 13 ساله را برای شب در خیابان نخوابیدن درک می کنید؟انسانیت را می فهمید؟سری به محله های سنگ سیاه زده اید؟کمی دود خورده اید؟

چقدر کم اند شیعه در این شهر به نام شیعه،چقدر  با آدمیت بیگانه شده ایم،چه خوب مجالس عزاداری با شام های چند صد هزار تومانی،خیالمان را از دینداریمان تخت کرده است،چه خوب پسوند اسلامی را برای توجیه نا مسلمانیمان صرف می کنیم،چه خوب تعظیم شعائر می کنیم قربة الی الله،برای تحریف حقایق،چقدر برخی مسئولین ما بی شرمند،چه مقدار برخی روحانیون ما بی خیالند،چه زیبا بعضی هیئتی های ما به اسم کربلا،راه کربلا را بند می کنند...ای هستی تو روز هاست که در بین نامحرمان به سر می بری،روز هاست که تا صبح از سرما کلیه درد گرفته ای،روز هاست که چیزی به نام دین برایت نا آشناست...ای هستی،تو سال هاست که تمام هستی ات را در خیابان زیر سرما،داده ای بر باد،اما غافلی،غافلی از کسانی که بر روی نیستی تو،برای خود چه هستی ها که نساخته اند و هر روز بر روی دوش تو در حال صعودند و تو ،هر روز در حال سقوط...ای هستی سلام ما را به دختر 13 ساله ات برسان و بگو که وضع اینگونه نخواهد ماند،نخواهد ماند...بگذار این روزهای حرام بگذرد...


 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۲ ، ۲۰:۰۷
هادی مسعودی

آن مرد تازه از فرنگ آمده

از همه چیز بی خبر

متعجبانه و با بهتی توصیف نشدنی

در حال نظاره

دسته های عزاداری سیاه پوش

در روز تاسوعا بود

از ضجه زن ها

و ناله مردان

و یکدست سیاه پوشی افراد

به وجد آمده بود

با بهت تمام پرسید:

"مگر چه کسی از دنیا رفته است

که اینان تماما  در فراق او بر سر می زنند؟

حتما همین دیروز اتفاقی افتاده است

چه کسی محبوب دل اینان را کشته است؟...؟"

و من،من بی تاب

من خشمگین از جمود و جهل برخی از این عزادران

فرصت را غنیمت شمرده

و سفره دل خویش گستردم

و گقتم آنچه را که در دلم

روزها بود سنگینی می کرد:

-آری،حسین کشته شده است

حسینی که اینان برای او ناله می کنند

همین دیروز کشته شد

زمانیکه در گوشه خیابان

کودکی از فرط گرسنگی در حال جان کندن بود

و حاج آقا با ریش سپیدش

و تسبیح درازش

فقط به صحنه جان سپردن آن کودک می نگریست

حسین در همان جا کشته شد

آری ای برادر

حسین همین دیشب کشته شد

هنگامیکه آن دختر جوان از روی اجبار

برای اینکه شب را کنار خیایان نخوابد

یا مادرش از بی دارویی جان ندهد

رو به تن فروشی آورد

و بچه هیئتی های ما

به فکر هفتمین مجلس عزاداریشان در هفته بودند

حسین کشته شد

ای برادر

آن هنگام که سابقا انقلابی های ما

به رخوت و تن پروری رو آوردند

و تفریحات خود را دیگر

 در ویلای چند میلیاردی خود در شمال سر کردند

حسین به مذبح رفت

آن زمان که به اصطلاح مذهبی های ما

رو به مکتب سکوت آوردند و

در برابر ظلم دم فروبستند

حسین را هم به تاریخ پیوستند

آری ای برادر

اگر می خواهی قتلگاه حسین را ببینی

نیازی نیست به عراق بروی

کافی است سری به یکی از محلات فقیر نشین شهرمان بزنی

و ببینی افرادی را که با حلبی برای خود خانه ساخته اند

و از اولیه ترین امکانات زندگی محرومند

و برای تامین معیشت خود باید سر در زباله ها کنند

و ...و در قوانین آن کشور

که به نام همان حسین وضع شده است

جایی برای اینان دیده نمی شود

اصلا در نظر برخی از بزرگان آن کشور

که به نام همین حسین نامگذاری شده است

اینان اصلا آدم حساب نمی شوند

چون پول ندارند

اینجا ملاک انسانیت و حقانیت

پول و قدرت است برادر

آن زمان

 که فقط زیارت قبر حسین

 شد آخرین آمال ما

آن زمان

 که عزاداری حسین را گرفتیم

و معرفت به او را پس زدیم

آن زمان

 که حرم را چسبیدیم

و حریم را رها کردیم

آن زمان

 که به جای راه حسین

فقط به آه او دل بستیم

آن زمان

 که به جای تهذیب نفس

به تزهیب(طلاکاری)بناهای مذهبی خویش پرداختیم

آن زمان

 که در جامعه متقیان گوشه گیر شده

و مدعیان صحنه گردان شدند

خودمان با دست خودمان

ناجوانمردانه

در جهل مرکب

او را کشتیم

و سال هاست که

 فقط در عزای او به سر می بریم.

ای برادر

آن زمان که "ملک و مالک و ملا"

دست به دست هم دادند

تا مظلومین همیشه تاریخ را بچاپند

آن زمان که "زر و زور و زاهد"

در وحدتی تاریخی

محرومین و مستضعفین را

استثمار و استحمار نمودند

و نخبگان و حزب الله ما

در تغافل و تعیش همیشگی به سر می برد

حسین به قتل رسید

آری ای برادر

همان مثلث شوم همیشگی تاریخ

این بار پس از تمام پیامبران

تبدیل به محل دفن حسین شد.

ای برادر

آن زمان که پیشقراولان نهضت خمینی کبیر

به جای قیام به قعود فراخواندند

و حزب الله ما به جای مبارزه

به مصالحه روی آوردند

و علمای ما به جای خروش

با خموشی خلوت گزیدند

آن زمان باید فاتحه حسین تبلیغ شده

 توسط اینان را خواند

والفاتحة مع الاخلاص و الصلوات...

کلام به درازا کشید

مرا ببخش ای برادر

اما من از خمینی یاد گرفته ام

که حسین واقعی

باید باعث قیام لله شود

باید بتواند سرکوب گر استبداد زمانه باشد

باید فعال کننده باشد

باید آگاهی بخش باشد

حماسه ساز باشد

من برای حسین(ع) به شهادت رسیده می گریم

نه کشته شده

نه نفله شده

نه به تاریخ پیوسته

نه به قتل رسیده

برای حسین(ع) به شهادت رسیده

حسین‏(علیه السلام)

زنده جاویدی است

که هر سال

 دوباره شهید می‏شود

و همگان را به یاری جبهه حق زمان خود

 دعوت می‏کند.

 

 

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۲ ، ۱۶:۵۱
هادی مسعودی

دیگر تحملش را نداشتم،تاب نیاوردم،از مجلس بیرون زدم،برافروخته بودم،ناراحت و خشمگین،تحقیر های مداح به اهل بیت دیگر طاقتم را طاق کرده بود،خواننده چنان شان و مقام حضرت رقیه را در حد یک دختر سه ساله عادی پایین آورد و تمام خواسته آن بانو را به گرسنگی و تشنگی و خواب تنزل داده بود،که شدیدا از سودای وجود اشک ریختم اما نه به خاطر روضه های(بخوانید تحقیر های)مداح،که برای غربت امام حسین(ع).احساس غربت کردم برای شخصیت سید الشهدا که در مجلسی که به اسم ایشان برگزار شده است هم از راه و هدف ایشان از اساس خبری نیست و منزوی ترین موضوع در مجلس امام حسین،خود ایشان است.

به این فکر می کردم چرا در شهری که شاید در هر محله اش روضه ای بر پاست من باز احساس تنهایی می کنم،به این فکر می کردم که چرا یک مجلس درست نمی تواند مرا اغنا کند،چرا ؟...این سوال برایم به وجود آمد که چه حسینی در مجالس ما توسط وعاظین و مداحان ما بر ما عرضه می شود؟آیا حسین زنده یا حسین مرده و به تاریخ پیوسته؟از نظر آقای مطهری مهم ترین ویژگی های یک موجود زنده دو چیز است:1.آگاهی ،2. تحرک.یعنی اگر حسین ناب در این مجالس به ما معرفی می شود باید پس از هر جلسه دو ویژگی را در ما به وجود آورد:1.جنبش و تحرک برای راه امام حسین و 2. افزایش معرفت و آگاهی پس از این مجالس.اما واقعا امروز کدام حسین بر ما عرضه می شود؟

نگارنده صراحتا عرض می کند که،امام حسینی که این روزها در مجالس ارائه می شود را قبول ندارد،حسینی که فقط به درد گریه کردن و بخشش گناهان و گرفتن حاجات می خورد را دوست ندارد،حسینی که همان نقش مسیح در جامعه اسلامی را بازی کند و عاملی برای بیشتر گناه کردن ما باشد را نمی خواهد.حقیر حسین(ع) را اینگونه دوست دارم:«ما را برای اسلام دوست بدارید همانگونه که به اسلام عشق می ورزید(1)»،من به حسین(ع)  اولا در جایگاه یک فرمانده در نبرد حق و باطل عشق می ورزم و بعد به عنوان پدری مهربان و یاری غمخوار،دید بنده به حسین(ع) اینگونه است،باید بتوان با تعالیم آن حضرت برای تک تک لحظه های زندگی نقش انقلابی تعریف کرد و در راه تمدن اسلامی قدم برداشت،از حسین دم زدن بدون قدم بر داشتن در راه اهداف و معرفت او،نه تنها ثوابی ندارد شاید عقاب هم داشته باشد،من حسینی را دوست دارم که بتوان با تمسک به راه او تمام مستضعفین و محرومین را از شر مستکبرین و پول پرستان نجات داد،حسینی که به کمک او بتوان زنجیر های جهل و جمود بسته بر عقل و روح مردم را شکست و زیر چرخ ماندگان روزگار را به وراثت و آقایی زمین رساند.

برای حسین گریه کردن بدون تعریف کردن نقش و جایگاه خود در انقلاب اسلامی و باز تعریف اهداف آن حضرت در مسیر این انقلاب،جز پاک کردن غبار چشم سودی ندارد.جنس و محتوای اشک ریختن شیعیان و همچنین مضامین تعزیه ها و روضه های ما باید به گونه ای باشد که کاملا با قبل از انقلاب تفاوت داشته باشد.مضامین مدح های ما متاسفانه امروز به گونه است که اگر در قبل از انقلاب و حکومت طاغوت به سر می بردیم هم نعل به نعل همین مضامین را به کار می گرفتیم.نقش و جایگاه ستون خیمه انقلاب(ولی فقیه) در محتوای شعر های مداحان ما کجاست؟انتظارات رهبری به صورت عینی چه جایگاهی در مجالس عزای ما دارد؟دین افیون و تریاک توده ها نیست اما متاسفانه گاهی اوقات طرز تلقی از ابا عبدا... به ما عرضه می شود که نتیجه اش جز تخدیر و انفعال چیز دیگری نیست.امروز چون حسین واقعی به مردم و جوانان ما عرضه نمی شود پس جذابیتی که باید داشته باشد را هم ندارد،پس نمی توان برخی جوانان را به خاطر نزدیک نشدن به این مجالس و این حسین ملامت کرد.وقتی جوان ما می بیند که دو ماه محرم و صفر گذشت و تنها تغییری که در قشر حزب الله پیش آمد این بود که بسیار گریید و مشکی پوشید و یا فوقش زنگ موبایلش را عوض کرد،چرا باید به این راه جذب شود؟با خود می گوید:«پس از دو ماه نه تغییر در اخلاقیات حزب الله پیش آمد،نه فاصله مستضعفین و مستکبرین در جامعه کم شد،نه مسئولین به اصطلاح اصولگرای ما مسئول تر شدند،نه فساد اقتصادی و اداری و رشوه خواری و رانت خواری در جامعه کم شد،نه جامعه تغییری کرد،نه سرمایه پرستان و یک درصدی ها منزوی شدند،نه بزهکاری اجتماعی کمتر شد،نه در وضع جهان اسلام تغییری به وجود آمد،...،پس چه دلیلی دارد که من به این سمت حرکت کنم؟»

اگر دو ماه محرم و صفر بگذرد و ما مسئولیت شیعه بودن را بیش از پیش بر دوش خود احساس نکنیم،اگر دو ماه گذشت و درد اجتماعی ما بیشتر نشد،هم بستگی اجتماعی در مومنین تقویت نشد،روابط انسانی در جامعه قوت نگرفت،شاد خواری و راحت طلبی در ما کم نشد،بدانیم که دو ماه محرم و صفر را فقط برای سرگرمی و دل خودمان صرف کردیم و منتظر بردن بهره ای از این نوع عزاداری ها در آن دنیا نباشیم چرا که:«مذهبی که به درد دنیا نمی خورد به درد آخرت هم نخواهد خورد(2)».

(1):امام حسین(ع)

(2):دکتر شریعتی

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۲ ، ۱۴:۳۱
هادی مسعودی

1.این روزها که در آستانه عید غدیر خم هستیم،دائما از دهان وعاظ در منابر و یا مداحان،شاهد شنیدن صفات و ویژگی ها و شایستگی های علی(ع) هستم،اما به هیچ عنوان از این نوع سخنرانی ها و مداحی ها که بدون در نظر گرفتن جایگاه اصلی آن واقعه و به دور از فلسفه این اتفاق بزرگ ایراد می شود لذت نبرده ام و نمی برم،فضایل حضرت علی(ع) به جای خویش،غدیر در اصل چه بود؟چه نوع اتفاق خاص و حساسی بود که به عنوان بزرگ ترین عید شیعه معرفی شد؟پیام غدیر چه بوده که عدم ابلاغ آن به ناقص بودن رسالت پیامبر می انجامیده؟به نظر نگارنده،غدیر آنچه که تا به حال معرفی شده است نیست،غدیر شروع حاکمیت اسلام در تمام ابعاد بود،غدیر بالفعل شدن تمامی قوای اسلام در همه جوانب بود،غدیر نقطه امتزاج دیانت با سیاست بود،فریاد "والله سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ما است"بود.غدیر جامه عمل پوشاندن به این حدیث بود:"اسلام بر پنج بنا گردیده:نماز،زکات،روزه،حج،ولایت.و به هیچ چیز چون ولایت دعوت نشده است."«غدیر آمده است که بفهماند که سیاست به همه مربوط است،در هر عصری باید حکومتی باشد با سیاست،منتها سیاست عادلانه که بتواند به واسطه آن سیاست،اقامه صلاة کند،اقامه صوم کند،اقامه حج کند،اقامه همه معارف را بکند.امام خمینی(ره)،اسلام ناب»

2.در آیه 67 مائده آمده است:« یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ »

خداوند در این آیه تضمین جان و پیام حضرت رسول را می دهد(والله یعصمک من الناس)،سوالی که پیش می آید این است که ظاهرا پیام پیامبر(ص) پس از غدیر تحریف شد و عده ای در برابر نص کلام پیامبر اجتهاد کردند و در کودتایی پنهان ولایت را کنار زدند،پس تضمین قرآن چه می شود؟به نظر حقیر،متضمن این پیام،حضرت زهرا(س) بودند،آن حضرت با اشک ها و خطابه های غرای خویش به عنوان اسوه عدالتخواهان تاریخ مانع انحراف انقلاب پیامبر شدند،ایشان جبهه مبارزه با "نفاق و دورویی"را برای همیشه تاریخ گشودند،ایشان باید به همه تاریخ می فهماندند که حق کیست و باطل چه کسی است؟امام روح الله هم با الگو قرار دادن حضرت زهرا(س) انقلاب اسلامی را شکل دادند و «غدیر زمانه» را رقم زدند،ایشان انقلاب پیامبر و دیگر ائمه را تکمیل نمودند.همانگونه که غدیر، تمام رویداد های پس از خود را تحت تاثیر قرار داد،قطعا دنیای پس از انقلاب 57 با پیش از آن متفاوت است.همانگونه که اهل سنت با بی توجهی به غدیر،مانع رسیدن خویش به تکامل شدند،ما هم اگر نسبت به غدیر زمانمان(انقلاب اسلامی)بی تفاوت باشیم،به خود ظلم و اجحاف کرده ایم و همچنین کفران نعمت.دیگر نوع اندیشیدن ما قبل و بعد از انقلاب باید متفاوت باشد،در دوران پس از انقلاب اسلامی ما موظفیم در تمامی اعمالمان،نسبتمان را با انقلاب اسلامی بسنجیم و عمل کنیم،باید تمام برنامه ریزیهای ما با توجه به مفهوم و ماهیت و اهداف انقلاب باشد.«انقلاب ما،انقلاب در ارزش هاست و بنابراین،در تمامی موارد،قبل از اتخاذ شیوه های معمول غربی در مسائل مطروح،باید دید که نسبت آنها با ارزش های معهود ما چیست.شهید آوینی.آغازی بر پایان»نمی توان(نباید)انقلابی حرف زد و غربی عمل کرد،نمی توان از تمدن اسلامی دم زد اما به سوی تمدن غرب حرکت کرد،نمی توان مرگ بر آمریکا گفت اما سبک زندگی آمریکایی داشت(مانند خیلی از ماها).عید غدیر برای ما یعنی دوباره بازگردیم و یادآوری کنیم آرمانهای انقلابمان را و بسنجیم نسبت و فاصله امروزمان را با آنچه که باید باشیم.

3.در سوره مائده آیه 3 داریم:« اَلیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخْشَونِ»

"فلا تخشوهم و اخشون" یعنی از امروز دیگر از ناحیه دشمن بیرونی کسی شما را تهدید نمی کند،امروز دیگر از من بترسید.شهید مطهری به این موضوع اشاره می کنند که منظور خداوند از این آیه،ترس مردم از خویش است،ترس از اعمال خودشان است.آقای مطهری عقیده دارند که وضعیت انقلاب ما هم دقیقا مصداق همین آیه است.تا آسیب درونی نباشد،آسیب بیرونی کارساز نیست.«شما خوف از اینکه یک آسیبی این جمهوری اسلامی به آن برسد،از این خوف نداشته باشید،شما هرچه خوف دارید از خودتان بترسید،از اینکه مبادا خدای نخواسته مسیر،یک مسیر دیگر بشود و راه یک راه دیگری باشد ...آنوقت بدانید که آسیب می بینید...آنها می دانند که از چه راه باید کشوری را به تباهی بکشانند،آنها می دانند که باید از راه حکومت،از راه خود دولت از راه خود مجلس،از راه خود اینها،این کارها را انجام بدهند،آنها می دانند که ریختن در یک کشور یا نمی دانم چه کردن،با وضعی که اینجور کشور ها دارند این نمی شود.امام خمینی.اسلام ناب»تاکیدات شدید رهبری پیرامون ساخت استحکام درونی،تقویت بنیان های داخلی،اقتصاد مقاومتی و ...هم دقیقا در همین راستا می باشد.آقای رحیم پور برای نابودی و استحاله انقلاب ها به دو شیوه اشاره می کنند:1.تغییر و تحریف نرم افزار و اهداف انقلاب 2.تغییر انقلابیون یک انقلاب.به همین دلایل و هزاران دلایل دیگر،بنده عقیده دارم خطر استکبار درونی(نفاق)،اگر از استکبار بیرونی بیشتر نباشد،کمتر نیست.پس در عید غدیر باید بنشینیم و آسیب های درونی بر انقلابمان را موشکافانه بررسی کنیم و برای جلوگیری و حل آنها چاره سازی کنیم.

4.انقلاب ما،انقلاب تفوق و برتری آرمانها و حقیقت ها بر مصالح و رذایل است،انقلاب فضیلت علیه سود و منفعت است.اینکه امروز زمزمه حذف ام الشعائر(مرگ بر آمریکا) در جامعه پیچیده است و در برخی مکانها اجرایی هم شده است،یک فاجعه بزرگ و یک ارتجاع غیر قابل انکار است.300 هزار شهید ندادیم که پس از گذشت 34 سال از انقلاب،اصولی ترین شعارمان را مورد هجمه قرار دهند و با دیپلماسی لبخند،اصولمان را به محاق ببرند.هوشیار باشیم که سنگر مبارزه را که پس از گذشت سه دهه از انقلاب پیشروی کرده بود و در آستانه صدور انقلاب و الگو شدن برای کشورهای دیگر قرار گرفته بود،به عقب نرانند و ما را مجبور به بازی در زمین خودشان نکنند.به بهانه های واهی سکوت نکنیم و رو به مکتب توجیه و ماستمالی نماز نخوانیم.


پی نوشت1:لازم می دونم از سخنرانی زیبا و به جای آقای انجوی نژاد که شنبه شب ایراد شد تشکر کنم؛احسنت به ایشان به خاطر این زمان سنجی دقیقشان.

پی نوشت 2:سه شنبه 7 آبان به مناسبت سالگرد صدور پیام رهبری به دانشجویان در 6 آبان 81،یک همایشی را مشترکا با بسیج دانشجویی داریم.سخنرانان این همایش،آقای سلمان کدیور و حجت الاسلام فراهانی هستند،هم چنین نیمی از برنامه قرار هست که ان شاالله در کوشکک برگزار بشه،تعدادی از اعضای شورای شهر و جناب شهردار هم دعوت هستند،از دوستان گرامی و دردمند دعوت به عمل می آید.

اللهم ما بنا من نعمت فمنک

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۲ ، ۲۳:۵۲
هادی مسعودی

این روزها جقدر بیشتر به یاد غربت علی(ع)می افتم،دائم سر در حلقوم چاه کردن مولایم را در اوج غربت تصور می کنم،زبان او را جز عده ای معدود درک نکردن را،تحمیل بیعت و سکوت بر او را...نمی دانم شاید این نوع تصورات ناشی از ذهن خراب من باشد اما چه بگویم که شباهت هایی را بین دو علی می بینم،گوئیا تاریخ در حال تکرار شدن است و خدا نکند این تکرار شدن را،چرا که آنزمان که تمام سابقا انقلابی های دو آتیشه در برابر فساد و انحراف حاکم سکوت کردند و در زمانیکه در برابر دیدگانشان،در برابر نص کلام پیامبر خدا و قرآن در مورد غدیر،عده ای اجتهاد کردند و دوباره همان انقلابیون مهر سکوت بر لب زدند،آن زمان فاطمه(س)بود که نقش آفرینی نمود و با قیامش،فریادش،خطبه آتشینش و اشک هایش اسلام را از یک انحراف تاریخی نجات داد؛فاطمه(س)بود که در خطبه فدکیه خطاب به انصار،همان یاران قدیم پیامبر و علی(ع) که امروز رو به توجیه آورده بودند فرمود:«چگونه پس از اقرار به دین سرگردان شدید؟...وچگونه بعد از آن پیش قدمی عقب نشینی کردید؟وبعد از ایمان شرک آوردید؟چرا با آن گروه که عهد دینی شکستند و با برای خارج کردن رسول خدا(ص)همدست شدند به مبارزه بلند نمی شوید؟در حالیکه مقابله با دین را آنها ابتدائا شروع کردند،آیا از آنها می ترسید؟در حالیکه شایسته است که اگر شما مومن هستید از خدا بترسید...می بینم شما به پستی و تن آسایی رو کرده اید و به سایه خوش رخت بر بسته اید...و با راحتی و رفاه خلوت کردید؟»

آنزمان زهرا(س)بود که با اعمال و رفتار و گفتارش،حق را از باطل متمایز نمود،راه درست را به امت نمایاند و چون ستاره ای در آسمان تاریخ درخشید،فاطمه(س)پس از رحلت نبی اکرم(ص)جبهه جنگ جدیدی با عنوان مبارزه با «نفاق و تن پروری»را برای همیشه تاریخ گشود،حضرت به همه بشریت نهیب زدند که:«انقلابی بودن مهم نیست،انقلابی ماندن هنر است»...امروز نقش حضرت زهرا(س) را چه کسی قرار است ایفا کند؟خطر از آنجا شروع می شود که بانیان و سینه چاکان انقلاب دست از دفاع از آرمان های انقلاب بشویند و به توجیه و سکوت روی آورند.از خطبه فدکیه آموختم که اگر توان دفاع از اسلام را داشته باشی،اما به هر دلیلی به وظیفه خود عمل نکنی،هر اندازه هم که سابقه مبارزاتی داشته باشی فرقی نمی کند،به کفر دچار می شوی.

صدای چکاچک شمشیرهای بران خطبه غرایت را در مسجد مدینه ای بانو می شنوم،که آن جمله تاریخی را به انصار گفتی:"و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون" و سرم را از شرم به زیر می اندازم آنزمان که خطاب به همسران مهاجرین و انصار گفتی:«چه زشت است کندی شمشیرها،چه زشت است سستی مردان شما پس از تلاش و کوششی که داشتند،چه زشت است سر بر سنگ خارا زدن و چه زشت است شکاف برداشتن نیزه ها،چه زشت است فساد آرا و انحراف انگیزه ها،مردان شما چه ذخیره های بدی برای خود فرستادند...»آنروز ای مادر،نقشه شوم و سیاه کودتاچیان و سقیفه سازان را با کلام برانت و اشک های سیلانت،نقش بر آب کردی و تکلیف تمام انقلابیون و اسلام دوستان را برای همیشه تاریخ روشن نمودی...

اما چه بگویم از امروز؟چه بگویم که کانه سنت تلخ تاریخ تکرار شدنی است،عده ای در چرخشی آشکار مواضع اصولی انقلاب را زیر سوال می برند،واضح و روشن رهبر و امام امت را تحت فشار قرار می دهند،کلام او را تحریف می کنند،ظالم را به رسمیت می شناسند،خلاف آرمان های انقلاب قدم بر می دارند اما...امابه اصطلاح مذهبی ها و انقلاب های ما،یا به سکوت مرگبار ممتد رو کرده اند و یا به توجیه وضع موجود با عنوان های متعدد روی آورده اند،یا منتظرند امام امت را به دل حوادث بفرستند و بعد حرفی بزنند یا برای برداشتن خیزی بلند فقط خون دل می خورند و عده کمی هستند که کاری می کنند یا فریادی می زنند...اما در این بین تحلیل برخی سخت مرا به شگفتی واداشته است،عده ای می گویند:گاهی اوقات باید نشست و نظاره کرد و خون دل خورد،بگذارید ابزار مذاکره یک بار برای همیشه تاریخ به محاق برود،این فرصت نظام برای اثبات حرف هایش است،بگذارید برای یک بار و همیشه مذاکره انجام بشود و اقتصاد خرابتر تا مردم قدر سیاست های نظام را بدانند!!!!وه که چه تعجب انگیز و مضحک است اینگونه تحلیل های سکون آور منفعل کننده،مانند این است که بگویی بگذار سر حسین(ع)را ببرند تا پس از او همه قدر امام معصوم را بدانند،بگذار علی(ع)را خانه نشین کنند تا پس از 25 سال با توانی مضاعف قدرش دانسته شود...

مادر،دلم به درد آمده است،بغض هایم در گلویم عقده کرده است،چشمانم اشک بار است،به یاد مستضعفین سوریه و بحرین و فلسطین و...که می افتم این باران اشک شدت می گیرد،اما این اشک ها همچون بارانی که بر شوره زار ببارد،سبزه ای در این کویر نمی رویاند،له شدن کلام امام(ره)را زیر دست و پای متخصصان غیر متعهد می بینم،بی آبرو شدن جمهوری اسلامی را پس از این قضایا و بعد از این همه سال نظاره می کنم و اما کاری...چه کنم؟هر چه فریاد می زنم که ای دوستان بیایید و یک بار هم که شده این حجاب تاریخی را بدریم و صدای اعتراضمان را به گوش همگان برسانیم،حداقل برای آیندگان حرفی داشته باشیم اما نه...باید جوابگوی خیلی ها باشیم...مادر،چقدر این روزهابه وجودت ببیشتر نیازمندم،قدر تو را چون لیلة القدر،به درازای شکیبایی نامنتهایت و به عمق شعور بی پایانت می دانم،چون لیلة القدر مجهولی و سرنوشت ساز،به دادمان برس ای بانو...

اللهم ما بنا من نعمت فمنک

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:ابراز تاسف خودم را از موضع برخی بزرگان در شهر پیرامون این موضوع اعلام می کنم،شدیدا برای آقای انجوی نژاد متاسفم،صحبت های آقای ایمانی را هم در این باره شنیدم و فقط متاسف شدم.همین

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۲ ، ۰۷:۳۷
هادی مسعودی